تبليغاتX
بیاتابرایت بگویم












میشه بگم عنوان ندارد آخه باید ده ساعت فکر کنم راجع بهش

آنچه تو سالها صرف ساختنش می کنی، شخصی

میتواند یک شبه آنرا خراب کند،

با این حال سازنده باش

 

آدرس وب خودم اینه

 

هر چه میخواهد دل تنگت بگو



نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 16:9 توسط صندرا
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


خودت باش

چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود

 

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

 

اینم برای همه دوستای خودم

 

دیگران در هوای صحبت دوست

 

زر فشانند و ما سر افشانیم

 

حال کردین. میدونم

 

خوش باشید همیشه



نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 12:26 توسط صندرا
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


ق آخر عشق است...

به رسم ادب سلام

چند ساعت قبل داشتم تلوزیون تماشا میکردم که گفتن

قیصر امین پور سراینده اشعار محبوب من به دنیا

پشت پا زد و رفت و خیلی ساده زمین رو رها کرد

راستش خیلی ناراحت شدم اما به رسوم دنیا نمیشه خرده گرفت

همه یه روزی میان و یه روزی میرن

میخوام شعری که هر بار با خوندنش به وجد میام

بنویسم تا شاید به این باور برسیم که جسم ماندگار و جاوید

نیست و فقط شاید یه نام نیک از آدم بمونه

همین

و شاید بر عکس یه خاطره بد و نفرین شده از یه

موجود دو پا که یه چند سالی زندگی کرده و حالا

ممکنه نباشه

اما تمام این چیزا به خود ما بستگی داره

که به اولی ها لبخند بزنیم

یا به دومی ها با طعنه نگاه کنیم

بازم همین
               

                  ***روز مبادا ***            

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

                    نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

                       با بغض می خورم

عمری است

لبخند های لاغر خود را

در دل ذخیره میکنم:

                     باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا

                                    باشد
                     *************************

واقعا به یادش فقط میگم

وقتی تو نیستی...

روحش شاد و یادش همیشه زنده

بیاید برای شادی روحش دعا کنیم...



نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 5:12 توسط صندرا
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


خدایا فریاد رسم باش

 

خدای من و  

 

سلام

گاهی وقتا حرف زدن برای بشر یا بهتر بگم این بار
 
من

خیلی راحت تر از هر کاریه

اما نمیدونم اینبار که نوبت حرف زدن من شده

به طور شدیدا استثنا

همش این بیت تو ذهنم میاد که

از داد و وداد آنهمه گفتند و نکردند   یارب چقدر فاصله دست و زبان است

راستش خیلی وقته منتظره این روز بودم که بنویسم

از همه چی اما زبونم بند اومده

ساکتم و دلم میخواد یکی حرف بزنه تا گوش بدم فقط

امشب شروع شبای بدی برای بچه ای امیرالمومنینه که حتی تصورش سخته

دلم گرفته

میگم

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من نار یا رب

خدایی که منزهی و پاکی و جز تو نیست خدایی مرا

به حق بزرگی همه خوبی هایی که در حقم می کنی

فریاد رسم باش این زمین بی رحم را

و نجات بخشم باش از آتشی که که به تفکرش بیم دارم

تو ای بزرگ آفریننده من ای هستی بخش من ای معشوق من

مرا دوست بدار و در خانه قلبم ساکن شو

من موجر مهربانی برایت میشوم بی من مباش با من بخوان

از من بخوان تو ای آفریننده من

تو ای زیباترین زیبا

تو ای خدای خوبم

وسلام

 

 



نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 0:55 توسط صندرا
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved