تبليغاتX
بیاتابرایت بگویم












تولد حضرت علی مبارک

با عرض سلام و شادباش

 

سالروز تولد مولود کعبه؛ جان هستی؛ الهه عشق و ذوالفقار

ترنم عطوفت؛ نسیم سرشار از شبنم مهر و شفقت؛ انسان کامل

ولی الله اعظم مولی الموحدین ؛حضرت علی ابن ابی طالب  و روز

پدر را به پیروان عالم و عامل حضرتش و تمامی پدران دنیا و همه

دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض نموده

 

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را 

 

 



نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 16:3 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

دل به تنگ آمد    حس به زنجیر است     گریه هم ممنوع

سایه ها ساکت     در سکوت اما     روشنی هرگز

خنده بی معنا     غم به ارزانی    شادی اما نیست

لاله ها بی رنگ     مرده اند انگار

آسمان ابری     قطره قطره می چکد رویا     بر خیال اما

وهم آزادی      رفته است بر باد

خانه تاریک و     ترس تاریکی     می کند فریاد

مرگ می آید     مرگ آزادی

انتظار اما  همچنان باقیست

 



نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 23:49 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


به گمانم خبری در پس این ویرانیست...!!!

عطر پژمردگی یاس سفید      

ذهن آشفته من را چه پریشان می کند

رنگ بی حال رخ ماه سفید

سردی خورشید زردم را فراوان می کند

ماه تابان نیست انگار دگر

خاک فرسوده و پیر

رود مرداب شده

سینه ام بیمار گشته از نفس

بلبلان فریاد غم سر داده اند

ماهیان هم خودکشی کردند همه

آبی دریا به خونی می زند

خون ماهی ها در آن جاری شده

چشمم هر لحظه سیاهی می رود

از تن زخمیه سنگی بی نوا

بوته ای خشک به آتش تن زده

چشمه جوش آمده از غیظ زمین

روزگاران بی قراری می کند

طاقتش طاق آمده

در دلم آشوب است

به گمانم خبری در پس این ویرانیست....

تقدیم به استاد نیکول فریدنی

 



نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:54 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


بیا ، بیا ...

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

 بیا که غنچه ی دل وا نمی شود بی تو

  

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید

 که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو

  

هزار چشمه ی جوشان به دشتها جاریست 

یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو

   

ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم 

بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو

  

بیا، بیا گره از کار عاشقان بگشای 

که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو

                                                      



نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 22:55 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


.......

 

ای دوست بعشق تو دچاریم همه

دریا رخ تو داغداریم همه

گر دور کنی یا بپذیری ما را

در کوی غم تو پایداریم همه

در هیچ دلی نیست بجز تو هوسی

ما را نبود بغیر تو داد رسی

کس نیست که عشق تو ندارد در دل

باشد که بفریاد دل ما برسی

 



نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 14:49 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


ســاده عاشق شده ام ساده تر از آن رســوا...


خبر خـــير تو از نقـــل رفيقـــــان سخت است

حفظ ِحالات من و طعنـه ي آنان سخت است

لحظه ي بغـض نـشد حفــظ كنم چشــمم را
در دل ابـــر نگــهـــداري بـــــاران سخت است

كشتي ِ كوچك من هر چه كه محــكم باشد
جَستن از عرصه ي هول آور طوفان سخت است

ســاده عاشق شده ام ساده تر از آن رســوا
شهره ي شهر شدن با تو چه آسان... سخت است

اي كه از كوچه ي ما مي گذري ، معشـــوقه!
بي محلي سر اين كوچه دوچندان سخت است

زيـر بــاران كه به من زل بزني خواهي ديد:
فن تشخيص نم از چهره ي گريان سخت است

کاظم بهمنی

  



نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 23:20 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


دعای مجسم

شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسم

دعا  به نیت  دفع  قضا  بلا  بنو یسم

ز همدلان سفر کرده ام سراغ بگیرم

به کوچه کوچه زلف تو نامه ها بنویسم

دعا و شکوه به هم خورد و من متحیر

کدام  را  ننویسم ، کدام  را  بنویسم

صدای پای قلم را شنید ،کاغذ و گفتم

قلم به لیقه گذارم که بی صدا بنویسم

تو بی نشانی و پاکت در انتظار رسیدن

که من نشانی کوی تو را کجا بنویسم

تو خود نشانی محضی،تو خود دعای مجسم

برای چون تو رفیقی چرا چرا بنویسم



نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 23:14 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


یا مهدی....

 

 

 

 

 خوشا آن دل كه خواهان تو باشد

 

  زغم پيوسته نالان تو باشد

 

 بسوزد از غم هجرت شب و روز

 

 دوايش درد و درمان تو باشد

 



نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 23:33 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


داستان عشق پرستو

 

مشق نوشته انتظار اول

 

خوشا به حال صحرا ها كه صداي نجوايت را ميشنوند

 

خوشا به حال ريگهاي بيابان كه رخسارشان كف پاي تو ر ا مي بوسند

 

خوشا به حال كوه ها كه محكم واستوار به انتظار نشسته اند

 

خوشا به حال رودهاكه با نواي تو هم نواميشوند وشعار پاكي وذلالي را فرياد ميزند

 

خوشا به حال باد

 

خوشا به حال خاك

 

خوشا به حال منتظران..............

 

خوشا به حال پرستوي خانه مان كه روزي رفت وهنوز باز نگشته

 

همان پرستوي عاشقي كه گفت:ميروم

 

ميروم تا با تولد انتظار، شمع رهايي را روشن كنم

 

ميروم تا صبح سفيد را درشب انتظار پيدا كنم

 

ميروم تا.....................................

 

پرستو گريه ميكرد وميگفت خسته شدم

 

از آدمهاي بيخرد نادان خسته شدم

 

از آنهايي كه باعث شدن خورشيد در پس ابر پنهان بماند

 

از آنهايي كه عشق را در جرينگ جرينگ سكه هاي طلايشان ميدانند

 

از آنهاي كه عشق را به بهانه مستي هر صبح وشام ميكشند

 

از خيابانهاي شلوغ

 

از پياده روها با عابران بي اعتنايش

 

پرستو گريه ميكرد ميگفت: ميروم

 

ميروم تا ببينمش ووقتي چشمم به جمال زيبا ودلربايش افتاد

 

مي گريم

 

وقتي اورا ببينم مي خندم

 

وقتي اورا ببينم باهزاران بوسه بر پايش سر بر سجد شكريگانه معبود ميسايم وسپاس

 

 ميگويم كه چشمم را به ديدار بهار روشن كرد

 

وقتي او را ببينم نميدانم

 

باكدامين واژه

 

باكدامين شعر

 

با كدامين ترانه

 

فرياد شادي وسر مستي را بلند كنم

 

وقتي او را ببينم باز درآرزوي ديداره دوباره رويش منتظر خواهم ماند

 

پرستو فرياد ميزد وميگفت:اگرميدانستم كجايي........

 

اگر ميدانستم كجايي

 

ستاره هاي آسمان را برايت گلچين وگونه هايم را فرش راه تو ميكردم

 

اگر ميدانستم كجايي

 

تمام مسير رسيدن به تورا با عطرگلهاي صلوات وشبنم هاي عشق ميپوشاندم

 

اگر ميدانستم كجايي

 

بيدرنگ وعاشقانه به سويت ميدويدم

 

اگر ميدانستم كجايي

 

بادراصدا ميزدم تا بوزد وجهانيان راآگاه كند

 

برگ را ورق ميكردم وخبر يافتنت را بر آن اعلام ميداشتم

 

به خورشيدميگفتم نورش راپنهان كندكه درسايه نور توجلوه اي

 

ندارد

امادر آن هق هق مستانه

 

در آن چشمان سرخ شده از شدت اشك پرستو چيزي نهفته بود

 

انگار پرستو داشت بي مضايقه پوست مي تركاند

 

نااميدانه عاشق ميشد

 

او عاشق عشق،عاشق نور،عاشق اميد هستي شده بود

 

وميدانست نور چه دور چه نزديك دست آخر تن سرد پرستو را با گرماي اميد بخشش نوازش

 خواهد كرد

 

پرستو هميشه با صداي خسته با دلي شكسته با صداي لرزان ميگفت:

 

اگر خورشيد از چشمان ما پنهان است تقصير ابر هانيست چشمان ما باران نخورده است

 

اگر عكس ماه را در آب هم نميتوانيم ببينيم تقصير رود نيست

 

منكران نور آب را گل آلود كرده اند

 

من همچنان منتظر پيغامي از پرستو هستم ومنتظر خواهم ماند

 

حرف آخر

 

(((((((اگرامام ازچشمان ماغايب است ماازچشمان ايشان غايب نيستيم ))))))

 

 

 

 



نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 13:35 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


سلام دوستان عزیز
ماه رمضان ماه برکت و نور ، ماه مهمانی خدا و تولد امام حسن مجتبی(ع ) را به همه دوستان تبریک می گم .
تصمیم گرفتم مطالبی از تفسیر قرآن براتون بنویسم .
تفسیر سوره صافات : (آیه چهارم و پنجم )
سوره صافات در ابتدا با سه آیه سوگند شروع می شود .(( سوگند به فرشتگانی که برای نیایش صف بسته اند سوگند به فرشتگانی که ابرها را می رانندسوگند به فرشتگانی که ذکر خدا را می خوانند.))
در آیه بعد دلایل سوگندها آمده که می فرماید به آن مقدساتی که گفته شد معبود شما مسلما یکی است و هیچگونه شریک و نظیری برای پرودگار نیست .در ادامه می افزایدهمان پرودگار آسمانها و زمین وآنچه در میان آن دو قرار دارد و پرودگار مشرقها .
در این جا ممکنه دو سئوال پیش بیاد، یکی اینکه دیگر چه نیازی به ذکر مشرقها است در حالی که ذکر شده آسمانها و زمین و آنچه در آن دو است .که جواب می دهیم مشرق دارای نظم و برنامه خاصی است که نظام آن علاوه بر نظام آسمانها و زمین و نشان قدرت و علم بی پایان آفریننده آن است . به اینصورت که خورشید در هرروز از نقطه ای غیر از نقطه روز قبل و بعد طلوع می کند و فاصله این نقاط آنقدر منظم و دقیق است که حتی یکهزارم ثانیه کم و زیاد نمی شود . در طلوع و غروب ستارگان دیگر نیز همین نظام حکمفرماست. بعلاوه اگه خورشید این مسیر تدریجی را نمی پیمود فصول چهارگانه و حرکات مختلفی که از آن حاصل می شود عاید ما نمی گشت . از این گذشته یکی دیگر از معانی مشارق این است که زمین به خاطر کروی بودن هر نقطه از آن نسبت به نقطه دیگر مشرق یا مغرب محسوب می شود و به این ترتیب آیه فوق ما را به کرویت زمین و مشرق ها و مغرب ها آن توجه می دهد .
وسئوال دیگر اینکه چرا در مقابل مشارق سخن از مغارب به میان نیامده است . پاسخ اینه که گاهی بخشی از کلام را به قرینه بخش دیگر حذف می کنند ، واین تنوع در بیان از فنون فصاحت محسوب می شود و به گفته بعضی از مفسران این نکته نیز قابل توجه است که ذکر مشارق متناسب با طلوع وحی است که به وسیله فرشتگان تالیات ذکرا بر قلب پاک پیامبر(ص) نازل گردید
........ ادامه دارد .

ادامه مطلب در وبلاگ یا غیاث المستغیثین

 

عقیل خان



نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 13:33 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


خطبه پیامبر اکرم(ص) در استقبال از ماه رمضان

 

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله براي آماده ساختن ياران خود جهت استقبال از ماه مبارک رمضان خطبه

 اي خواند و اين ماه را چنين توصيف فرمود:

" اي مردم ! ماه خدا با برکت آمرزش و رحمت به سوي شما رو مي آورد.

اين ماه برترين ماهها است .

روزهاي آن برتر از روزهاي ديگر و شبهاي آن بهترين شبها است ، لحظات و ساعات اين ماه بهترين

ساعات است.

ماهي است که به ميهماني خدا دعوت شده ايد و از کسانيکه مورد اکرام خدا هستند مي باشيد ؛

نَفَسهاي شما همچون تسبيح ، خوابتان چون عبادت ، اعمالتان مقبول و دعايتان مستجاب است ، پس

با نيتهاي خالص و دلهاي پاک از خداوند بخواهيد تا شما را در روزه داشتن و تلاوت قرآن در اين ماه

توفيق دهد چرا که بدبخت کسي است که از آمرزش الهي در اين ماه بزرگ محروم گردد. با گرسنگي و

تشنگي خويش در اين ماه به ياد گرسنگي و تشنگي رستاخيز باشيد، بر فقرا و بينوايان بخشش کنيد.

پيران خويش را گرامي داريد ، به خردسالان رحمت آوريدپيوند خويشاوندي را محکم سازيد.زبانهايتان را

از گناه بازداريد ، چشمان خويش را از آنچه نگاه کردنش حلال نيست بپوشانيد ، گوشهاي خويش را از

آنچه شنيدنش حرام است فرا گيريد و بر يتيمان مردم شفقت و محبت کنيد تا با يتيمان شما چنين کنند.

از گناهان خود توبه کنيد ؛ در اوقات نماز دستان خويش را به دعا بلند کنيد که بهترين اوقاتي که خدا نظر

مي کند و دعاها مستجاب مي شود ، وقت نماز است .

هر کس در اين ماه يتيمي را گرامي دارد خداوند او را در قيامت گرامي مي دارد.

 

هر کس در اين ماه صله رحم و احسان داشته باشد، خدا او را در قيامت به رحمت خويش وصل

 مي کند. ... "

                                                       التماس دعا

 



نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 4:53 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


سخنی چند

 

باشمادوستان...نویسنده ی این وبلاگ :

 

پست بازی روکه گذاشتم به تک تک دوستان خبرشودادم

 

یکیش همین آقامجیدگل نویسنده ی وبلاگ یادداشتهای یک بلاگر

 

بودومنتظربودم بیاد، اماوقتی اومدنوشت که توتانگی چرا

 

نمیایی وبلاگ گروهی منم نه اونجاروبه روزمی کنم نه واست

 

نظرمی گذارم

 

من هم رفتم توی وبش وبهش علت چرایی روگفتم

 

بدنیست شماهاهم بدونید، شایدیک کمی به خودتون بیایید

 

و ......

 

براش نوشتم ... البته اینجاتکمیل ترش می کنم :

 

مجیدجان تصورنکن هروقت که شماوباقی دوستان نویسنده ی

 

وبلاگ گروهی وب روبه روزمی کنید... بنده اینجانمیام

 

میام .... میخونم ..... ولی یه چیزی که باعث می شه نظرنگذارم

 

این موضوعه  کم کاریتون توخبردادنه

 

نمیدونم چرا، ولی اگه به همین منوال پیش بره ، ناچارم درشوتخته کنم

 

یامدیرتشوبسپرم به یکی ازشماهاوبرای همیشه ازاینجابرم

 

دیگه تصمیم باخودتونه ، اگرمیخواهید، همینجوری ادامه بدید

 

به من بگید

 

منتظرکامنت شماتوی وبلاگ خودم هستم

 

موفق ومویدباشید

 

سامی

 

 



نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 9:47 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


وقت اش است

 

وقت اش است

آفتاب دارد می رود

تادیرنشده کاری بکنیم

شاید فردا

وقتی بیدار شدیم

خورشید رفته باشد

شاید اوراست می گفت

دیر گاهیست درکوچه ی بن بست

سایه هامان از افکارمان بلند تر گشته اند

کسی دیگر طعم سیب را به خاطر نمی آورد

شاید وقتش است کاری بکنیم

هنوز می توان از شکاف حادثه عبور کرد

واز تندبادها نترسید

بیرون آییم ازپیله هامان

اکنون وقت پرواز است

من چشم درراه فردا می مانم



نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 22:31 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


تنهایی

 

چه شبی است امشب خدایا!این بنده تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.این دست

وپا هیچگاه اینقدر نلرزیده است.این اشک اینقدر مدام نباریده است.چه کند علی با این همه تنهایی!

چه بگویم؟اینهمه تنهایی را کجا ببرم؟اینهمه اندوه را باکه قسمت کنم؟

ای خدا چقدر خوب بود این زن!چقدر محجوب بود!چقدر مهربان بود!چقدر صبور بود!

غریب بود خدا! غریب بود !من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.

خسته ام خدا!چقدر خسته ام.

اگر تغسیل فاطمه به اشک مجاز بود آب را بر بدن او حرام می کردم.اگردفن واجب نبود  خاک را بر او حرام می کردم.

پس آب بریز اسماء!کاش آبی بود که آتش این دل سوخته راخاموش  می کرد ای اشک بیا!بیا اینجاست جای گریستن.

عزیز دل!کسی  که دل دارد بی یاری چشم ودست هم درد را می فهمد.

ای کسی که پنهانکاری را فقط در دردها ومصیبت هایت بلد بودی شوی تو کسی نیست که این رازهای سر به مهر تو را نداند وبرایشان در نخلستانهای تاریک شب نگریسته باشد.

ای خدا!این غسل نیست شستشو نیست مرور مصیبت است.

آرامتر اسماء !دست به سادگی از این همه جراحت عبور نمی کند دل چطور اینهمه مصیبت را مرور کند؟

اسماء بیار آن کافور بهشتی را که دیگر دل تاب تحمل ندارد.

آن کفن هفت تکه را بده اسماء!کاش میشدآدمی به جای یار عزیزتر از جان خویش فراق را برای همیشه کفن کند.

 



نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 10:32 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


سلام دوستان

 

من بی نشان هستم

 

نویسنده ی وبلاگ (( هدهدصبا ))

 

و یکی ازاعضای هفت بلاگراینجا....

 

که قراره (( بیست وپنجم هرماه )) وبلاگ گروهی

 

بیا تابرایت بگویم  ..... رابه روزکنم

 

انشاء الله

 

وامامطلب

 

________  نگاهی درسکوت ________

 

خدوندا! به دل های شکسته

به محرومان در غربت نشسته

به آن عشقی که از نام تو خیزد  

بدان خونی که در راه تو ریزد

به مسکینان از هستی رمیده

به غمگینان خواب از سر پریده

به مردانی که در سختی خموشند

برای زندگی جان می فروشند

همه کاشانه شان خالی زقوت است

سخنها شان نگاهی در سکوت است

به آن ((درمانده زن)) کز فقر جانکاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

به آن کودک که ناکام است کامش

زپا می افکند بوی طعامش

به آن جمعی که از سرما به جانند

ز ((آه)) جمع ، (گرما)) می ستانند

به آن بی کس که با جان در نبرد است

غذایش اشک گرم و آه سرد است

به آن بی مادر از ضعف خفته

سخن از مهر مادر ناشنفته

به آن دختر که نادیدی گناهش

عبادت خفته در شرم نگاهش

به آن چشمی که از غم گریه خیزاست

به بیماری که با جان در ستیز است

به دامانی که از هر عیب پاک است

به هر کس از گناهان شرمناک است

دلم را از گناهان ایمنی بخش

به نور معرفت ها روشنی بخش

 

________ ******* ________

 

منتظرنظرات ارزشمندشماهستم

 

...

 

خدانگــــــــــــــــــــــــهدار .....



نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 1:18 توسط بی نشان
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved