|
|
<< انواع زندگی آپارتمانی در تهران >> ( زندگی آپارتمانی در شمال شهر ) . معماری . . یک جور برداشت اگزجره و پست مدرن از مقوله ی معماری . شش اتاق خواب خالی که پیشی خانواده در آنها غلت می زند . مزین به توالت فرنگی" جکوزی اختصاصی" ترکیبی از گوتیک و باروک با برداشت آزاد از معماری حمام عمومی دربار ناصرالدین شاه . روش رفت و آمد در راه پله ها . . اگر آسانسور نبود" احتمالا همیشه در پنت هاوسشان باقی می ماندند . نحوه ی دفع زباله . . به طور کلی این اقشار زباله ایی تولید نمی کنند" در غیر این صورت شوتینگ زباله! . سر و صدا . . در حد تراویدن مهتاب" یا غلتیدن شبنم" البته وقتی شریک زندگی آدم دودره باز بشود" مهتاب پهتاب سیخی چنده؟! . حیوان خانگی . . توله سگ یتیم کوچه پشتی" گربه ی خپل از نژاد پرشین کت" سوسک حمام . نور پردازی . . تاریکی با پسماند یکجور نور قرمز ملایم . نقاشی . . خیلی کم رنگ متمایل به آجری" گلی پخته ( زندگی آپارتمانی در مرکز شهر مایل به بالا!! ) . معماری . . یک خوابه با یک سالن پذیرایی ۳x۴ جهت خوابیدن" غذا خوردن" فوتبال بازی کردن و مهمانداری کردن و خر کردن خواستگارهای احتمالی . روش رفت و آمد در پله ها . . با استفاده از چکمه و کفش های مارکدار ساخت ایران به صورت بلند بلند" معمولا اعمالی چون مشایعت کردن مهمانان" تعریف کردن جوک" خوردن چیپس و گوش کردن به آهنگ << یار دبستانی من " با من و همراه منی >> و صحبت کردن با تلفن و استفاده از امکانات تلفن بی سیم . نحوه ی دفع زباله . . استفاده آنتی تکنولوژیک از پدر خانواده . سر و صدا . . در حد این که افراد همه ی واحدها درباره ی تاریخ و محل برگزاری جشن نامزدی دختر وسطی واحد پنج از پدرش هم بهتر خبر دارند . حیوان خانگی . . همستر" مارمولک" ماهی قرمز" شاپرک . نور . . لامپ کم مصرف . نقاشی . . رنگ روغنی مغز پسته ایی حاد ( زندگی آپارتمانی در مرکز شهر مایل به پایین!! ) . معماری . . بدون خوابه" بدون سالن پذیرایی" حمام و توالت و آشپزخانه سر هم . پارکینگ . . سر خیابان . روش رفت و آمد در راه پله . . یورتمه" معمولا پدر خانواده جذبه اش را در پاگردها به رخ ساکنان می کشد . سرو صدا . . استفاده از عربده و آروغ به عنوان بهترین مدیوم ارتباطی . حیوان خانگی . . ته تغاری خانواده . نور . . لامپ ۶۰" اصولا بهترین منبع نور دنیا همان خورشید خودمان است . روش دفع زباله ها . . پرتابی ( هوتینگ زباله )" دفنی ( زندگی آپارتمانی در پایین شهر ) . معماری . . استفاده ی به صرفه از پارچه پاره های زباله دانی های اطراف شهر در چهار چوبی از تیر دروازه و چوب! . روش رفت و آمد در راه پله ها . . معمولا فقط برای اجابت مزاج یک چاله ی کوچک می کنند که زیاد پله خور نیست . نحوه ی دفع زباله . . زباله وسیله ی قیمتی ایی است که هیچ آدم عاقلی آن را دور نمی ریزد! . سر و صدا . . صدای تراکتور" صدای آروغ" صدای کارهای تولیدی . حیوان خانگی . . آقا یه سفره اس همه دور هم جمعیم دیگه! . نور . . ما کماکان معتقدیم نور سوختن مقوا از چوب هم بهتر است" دودش هم بوی بهتری دارد! . نقاشی . . فحش رکیک می دونی یعنی چی؟! << نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 22:30 توسط مجید << نصیحت برای نسل خیلی جدید >> << . هی ....... . شما جوانها باید قدر ما را بدانید . شما جوانها باید ما را سرلوحه خودتان قرار دهید . ما وقتی به سن شما بودیم" کارهای شاق و محیر العقولی می کردیم . ما در دوره و زمانه ایی می خندیدیم . که هیچ چیز خنده داری وجود نداشت . و برای چیزهای کاملا بی ارزش . خیلی ارزش قائل می شدیم . آن وقتها همه چیز مزخرف بود . اما خب...... . هیچ چیز جلف نبود . هی ..... . شما حق دارید ما را مسخره کنید . ما در دورانی که آگهی بازرگانی وجود نداشت" نفس می کشیدیم . دورانی که برای خرید ماست باید سطلت را با خودت می بردی . با دفترچه بسیج اقتصادی" سهمیه سیگار می گرفتی . برای شیر خشک خواهر کوچکت صف می ایستادی . موز سوغات مکه بود . نفت و گاز مایع و پیاز و گوشت و مرغ" یک روز در میان کیمیا . می شدند . دو شبکه موجود" اغلب فقط یک سوت گوشخراش پخش می کردند . و قهرمان فیلمها کارمندهای اجاره نشینی بودند که پیکان قراضه . داشتند . آدم های بد احتکار می کردند . و آدم های خوب از یک شبه پولدار شدن بدشان می آمد . بانکها سود نمی دادند . دنیا روی قرض الحسنه می چرخید . آژیر قرمز و بمباران" جزئی از زندگی بودند . به جای ذرت مکزیکی و پیتزا" آلاسکا بود و توت کندن با دمپایی . پلاستیکی . کامپیوتر و اینترنت و موبایل وجود نداشت . و بچه ها در اوقات فراغت از کتابخانه" رمانهای کهنه قرض . می گرفتند . یا با بچه های مسجد محل" اردو می رفتند . دانشجوها می خواستند دنیا را از نو بسازند . از فرط خنگی یاد نمی گرفتند هم کلاسیهای غیر هم جنس را به . اسم کوچک صدا بزنند . و عرضه کوه رفتن با آنها را نداشتند . همه چیز مثل همین نوشته ها کلیشه بود . اما اصالت داشت . همه چیز مثل همین نوشته ها بدون وزن و قافیه بود . اما واقعیت داشت . بله" تاکید می کنم" ما خیلی عقده ایی بودیم . اما شاید به مدد قسمت" . هرگز جلف نبودیم . هی ... . شما جوانترها هیچ وقت نخواهید فهمید . همان طور که پسر کوچک من . که خودش برای خودش سی دی کارتون می گذارد . با موبایل به دوستش تلفن می زند" . و پای کامپیوتر بازی می کند" . هیچ وقت شما را نخواهد فهمید . پیر شدن" سریع اتفاق می افتد . فسیل شدن" خیلی آسان است . به همین آسانی که من دیگر نمی خواهم آپ تو دیت باشم نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 0:33 توسط مجید << رساله ایی در شناخت انسان >> ( انسان شناسی ) { زن } : . نوعی دستگاه جیغ ساز" منتظر الازدواج و منتهی الادا . نوعی قرص آرام بخش که اثرات جانبی اش از الکل صنعتی هم بیشتر است . به جوانانی که آن را می گیرند" جوان-مرغ " می گویند نوعی مظلومیت رقیق که معمولا حق خودش را از چشمان طرفش بیرون می کشد . ورژن روز ازلی آن با گاز گرفتن یک سیب شاعر معروف را به سراییدن این شعر واداشته است: . من ملک بودم و فردوس برین جایم بود . گاز حوا" منو بدبخت و پریشون کرده! { مرد } : . یک جور اشتهای متحرک . موجودی که از اول تاریخ تا به حال زیر مبل دنبال جورابش می گردد . معمولا وقتی عصبانی می شود جذاب تر می شود! . مردها وقتی احساساتی می شوند برای تابلو شدن یک چهارچوب و چهار تا میخ کم دارند. . دیزی" طبیعت پرجان! و عبور از چراغ قرمز جزو علایق انکار ناپذیر آنهاست . به طرز ناجوانمردانه ایی زودتر از زنها می میرند که خب در این رابطه هم شاعر فرموده است: . شنیدم که چون << قوی زیبا >> بمیرد . فریبنده زاد و فریبا بمیرد.... ( اندام شناسی انسانمندانه ) { چشم } : . یک جور تلقی درشت از مقوله دیدن . اگر نبود" مردها نمی توانستند زنها را ( البته و با حفظ تمامی چهارچوبها ) ببینند . نوع کشیده و رنگی آن طرفدار بیشتری دارد . شاعر در تائید این فرمایشات من گفته است: . چشماتو وا کن و ببین . ببین که بابا اومده { گوش } : . اندامی که به نظر می رسد با کوتاه کردنش" الاغ به آدم تبدیل می شود . انواع در پیکانی" آینه ژیانی و غیر قابل شرح آن در دو طرف جمجمه ابنای بشر به وفور یافت می شود . شاعر نالیده است: . مردم این شرح پریشانی من گوش کنید . ورنه یک صحبتی با مادر گلنوش کنید! { بینی } : . بین النهرین صورت . وقتی عملش می کنند تازه معلوم می شود که وقتی خدا نخواهد چیزی بهتر شود" نمی شود . معمولا قرار دادن انگشت در آن در انظار عمومی از زدن بانک هم ننگین تر است . در خلوت خود هم که همه راحت هستیم و خودمانیم عجب حالی هم می دهد ها!! شاعر فرموده: . از بینی من تو را چه حاصل! . ای بچه نهنگ کهربایی! { لب } : . دارنده انواع شتری" لبه طغاری" معمولی" رنگی و.... . شاعر می گوید: . بنشین بر << لب >> جوی و گذر عمر ببین . بعدشم پاشو برو پیش بابات گریه بکن! { دست } : . وسیله ایی که با دادن آن آدم ها با هم اعلام دوستی می کنند . گروه فشار بدن . معمولا وقتی آن را در هم می نهند به مهر" میهن خویش خود به خود آباد می شود. . شاعر می فرماید: . یار دستنبو به دستم داد و دستم بوی دستنبوی دست یار گرفت . من به قربان همان دستی که دستنبو به دستم داد و دستم بوی دستنبوی دست وی گرفت! << نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 0:0 توسط مجید << گذر از مرگ >> . بگذارید بگوییم ساعت شش بعد از ظهر است و شما دارید بعد از یک روز سخت و غیر عادی کاری" تنها از سر کار به خانه بر می گردید. . حقیقتا با فکری مشغول خسته هستید و حالت استیصال و سر خوردگی دارید. . واقعا تحت فشار هستید" به طور ناگهانی درد شدیدی را در قفسه سینه خود احساس میکنید که به داخل دست تان کشیده می شود و تا بالا داخل آرواره ها ادامه دارد. . شما فقط حدود پنج کیلومتر تا نزدیک ترین بیمارستان فاصله دارید. . متاسفانه شما مطمئن نیستید که بتوانید این فاصله را دوام بیاورید. << چه کار باید کرد؟ >> . شما برای cpr ( احیای قلبی ریوی ) آموزش دیده ایید ولی آموزش دهنده به شما نگفته است که چگونه آن را بر روی شخص خودتان انجام دهید! . چگونه در مقابل حمله قلبی دوام آوریم" زمانی که تنها هستیم؟ . بسیاری از اشخاصی که دچار حمله قلبی می شوند بدون کمک و تنها هستند در زمانی که قلبشان ضربان نامناسب دارد و شروع به احساس ضعیف شدن و از حال رفتن می کنند فقط حدود ده ثانیه زمان دارند تا از هوش بروند. . << چه باید کرد؟ >> . وحشت نکنید" مکررا شروع به سرفه های بسیار شدید کنید. . قبل از هر سرفه نفس عمیق بکشید" سرفه باید عمیق و طولانی باشد" به طوری که خلط از عمق ششها بیرون آید. . تنفس و سرفه باید بدون وقفه هر دو ثانیه تکرار شوند تا زمانی که کمک برسد" یا تا زمانی که احساس می شود قلب دوباره ضربان عادی خود را باز یافته است. . نفس عمیق باعث رسیدن اکسیژن به شش ها می شود و سرفه باعث حرکت و فشار بر روی قلب و ادامه کار گردش خون می شود. . هم چنین فشار انقباضی بر روی قلب به باز یافتن ضربان طبیعی آن کمک می کند. . بدین ترتیب قربانی حمله قلبی میتواند به بیمارستان برسد. << نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 1:45 توسط مجید . به نام خدا . . سلام دوستان خوبم......... به پیشنهاد دوست عزیزم اقا سامی گل لبیک گفتیم و برای تشکیل این وبلاگ گروهی یا علی گفتیم..........من مجید هستم نویسنده وبلاگ یادداشتهای یک وبلاگر و از این به بعد در هفدهم هر ماه مزاحمتون خواهم بود..............بدون حرف اضافه مطلب این پستم رو تقدیمتون میکنم..............یا حق///////////: << حکایتی طنز از مثنوی معنوی >> . کری" همسایه اش رنجور و بیمار می شود" چاره ایی ندارد جز ان که به عیادت رود. . اما چون گوشش گران است و همسایه اش ضعیف آواز" پیش از رفتن با خود قیاساتی می کند که اگر فلانی لب جنباند" چه می خواهد بگوید و او چه جوابی باید بدهد. . با خودش می گوید اگر بگویم چونی؟ اولا بخواهد گفت لین کم یا خوشم پس من باید بگویم شکر. . اگر بگویم چه خوردی؟ می گوید شربتی" چیزی......پس باید بگویم نوش جان. . دست آخر اگر بپرسم کدام طبیب بر بالینت می آید گوید فلان من هم می گویم بس مبارک پای او............ . حالا ببینید اصل ماجرا چه از کار در می آید : . گفت چونی؟ گفت مردم. . گفت شکر" بعد از ان گفتش چه خوردی. . گفت زهر. . پاسخ کر هم روشن است: . نوش جان! . در آخر هم وقتی طبیب اش را می پرسد" پاسخ همسایه اش چیز دیگری است: . عزرائیل. . اما جواب کر همان است که بود: . پایش بس مبارک" شاد شو ! << نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 2:7 توسط مجید |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved