تبليغاتX
بیاتابرایت بگویم












ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

تو دل یه مزرعه...یه کلاغ روسیا

   هوایی شده بره...پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه...اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم...یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا ...از همه رو سیا ترم

میون اون کبوترا...با چه رویی بپرم؟!

تو همین فکرا بودش...کلاغ عاشقمون

یه دلش میگفت برو...یه دلش میگفت بمون

که يهو صدایی گفت...تو نترس و راهی شو

به سیاهیت فکر نکن...تو یه زائری برو...

***ولادت هشتمین ستاره ی پر نور آسمان پاکی ها ***

                                           ***بر همهگی مبارک...***



نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 7:1 توسط ماتیلدا
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


سلام

سلام...

از پس تمام دیروز های نرفته از یاد

از کنار آخرین پرستوی جا مانده از غافله ی کوچ

یا نه...

کمی نزدیکتر

از درون دل بی رنگ باران...

سلام...

به بهانه ی آغاز یک گلدان شمعدانی کنار این جعبه ی صد رنگ میگذارم...

به نشان دوستی های بی کلام و ساده...

هر چند...

به وقت امروز معنی کردن همین چند برگ ساده ی شمعدانی های سرخ هم سخت است!

و یک دقیقه سکوت...

به حرمت سلام هایی که در دل باران زنده شد و به وقت آفتاب تموز با خداحافظی های بی بهانه...در غبار یاد ها ...خاک شد

بگذریم آشنای غریب...

همین که این سرزمین خیالی ما را به یاد هم انداخته...

همین که از میان اینهمه همهمه ها و رفت و آمد های صاعقه وار...

سکوت بارانخورده ی فریاد هایم را میشنوی...

مرا کافیست

میخواهم با تمام تنهاییمان عهد ببندم

دستم را روی تمام دست های هم پیمان میگذارم...

هم عهد میشوم با حضور تو

هم عهد من...

تا آسمان خواب باران را میبیند

و تا خیال شمعدانی های سرخ از ذهن سبز باغچه نرفته...

بر سر عهدمان میمانم

و از این آفتاب به بعد...

صدایم را اینجا برایت مینویسم

اگر گذارت افتاد...

بیا تا برایت بگویم...

شمعدانی هنوز نفس میکشد...

آشنای غریب

از پس خداحافظ های بی بهانه و مبهوت...

به رسم آغاز...

سلام...

 



نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 9:46 توسط ماتیلدا
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved